عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد
{ تولدت مبارک ناهید جان}
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازی گوش.
و او یک ریز پی در پی دم گرم وخموشش را در گلویم بفشارد
و خواب خفتگان دل خفته را آشفته تر سازد،بدین سان بشکند
دائم سکوت مرگبارم را.
همچنان در آستانه خانه ام به انتظار ایستاده بودند.
کویر،افق در افق،تا چشم کار میکرد،در برابرم دامن کشیده بود
و از همه سو تا بی نهایت دور رفته بود.
سوختهُ تافته،غمگینُ پُر استراب و آسمان بر بالای سرم ایستاده سکوت کرده بود.
زیستن مشکل شده و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهد و دیر می گذرد که احساس می کنم خفه می شوم و هیچ نمی دانم چرا از بودن خویش بزورگتر شده ام و این جامعه
بر من تنگی می کند.
اینم یه عکس خیلی قشنگ
من خیلی باهاش حال کردم
شاید خودمم ۱روز این کارو کردم
اون روز زیادم دور نیست
این مطلب جالبو دوست عزیزم سهیلا برام گذاشته
خیلی ممنون سهیلام خانوم واقعا لذت بردم
از دوستان میخوام به وبلاگ سهیلا خانوم هم سر بزنن واقعا کارش عالیه
وصيت نامه ...
اي کساني که مأمور دفن من هستيد
مرا در تابوت سياهي بگذاريدتا همه بدانند سياه بخت بوده ام
دستان مرا باز بگزاريد تا همگان بدانند دست خالي از دنيا رفتم.
موهايم را اشفته بگزاريد تا همگان بدانند دست نوازش برسرم کشيده نشده است.
چشمانم رامرا باز بگزاريد تا همگان بدانند چشم انتظار از دنيارفته ام.
بروي قلبم تکه يخي بگذاريد که با اولين طلوع خورشيد اب شود و به جاي مادرم برايم گريه کند.
دهانم را باز بگزاريد بدين سان همگان بدانند بزرگتريت فريادم سکوت بوده است.
بر سنگ مزارم بنويسيد:
که آشفته دلي بود در اين خلوت خاموش-او زادهء غم بود و ز غم هاي جهان گشته
بی تو سودازده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
به چه سان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذز کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی ورفتی
نظرت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
تو ندیدی بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو من رنده نمانم
نتوانم که بمانم

داداشی چرا با من قهر کردی امروز ۱ شنبه میام مهلتون
از معلم ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت: حرام است از معلم هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول محور نقطة قلب جوان ميگردد از معلم تاريخ پرسيدند عشق چيست؟گفت:سقوط سلسله ي قلب
ميدوني چرامن با ديوار رفيق شدم ؟ اخه اگر يك روز بياد كه ديگه هيچ كسي نبود كه روي شونش گريه كني مي توني به ديوار پناه ببري اگر ديوار از زيرت شونه خالي كرد روي سرت خراب مي شه ديگه نياز نداري گريه كني چون بقيه واست گريه ميكنن


بيادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........تو هم نيستي


برایم نوشت : هیچ وقت عاشق نشو ! زیرا که تنها به دنیا امده ای و تنها از دنیا خواهی رفت " زیرا که عظمت عشق چنان خرد و ناچیزت می کند که دیگر حتی صدای خرد شدن استخوانهایت را نخواهی شنید ولی اگر عاشق شدی تنها یک نفر را دوست بدار " بخند و گریه کن و قدم بردار
![]()
دل من يه روز به دريا زد و رفت ، پشت پا به رسم دنيا زد و رفت ، زنده ها خيلي براش کهنه بودن، خودشو تو مرده ها جا زد و رفت


| عشق یعنی | |
|
love is the one thing that still stands when all else has fallen عشق آن چیزی است که بر پا می ماند زمانی که همه چیز افتاده است . love is something silent but it can be louder than anything when it talks عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر خواهد بود. love is afraid of losing you عشق یعنی ترس از دست دادن تو. |
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟
جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت
نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .
تو تنها نيستي .
توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري ...
قلب ميزارم که جا بدي ...
اشک ميدم که همراهيت کنه ...
ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
برميگردي پيشم ...
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده . پشت سر هر چی که دوستش داری.
و تو واسه اینکه معشوقت را از دست ندی، بهتره بالاتر رو نگاه نکنی. چون ممکنه چشمت به خدا بیفته و اون اونقدر بزرگه است که هر چیز پیش او کوچیک جلوه می کنه.
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت نداره. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشات می کنه و می ذاره که شادمان باشی.
نه اينكه بخوام تهديد كنم اما من مجبور نيستم به همه شرايطي كه ... براي بودن من با خودش لازم ميدونه رضايت بدم. آدم اجتماع گريزي نيستم اما اگه لازم بشه تنهايي رو به همه چيز ترجيح ميدم. آدم حساسي نيستم اما اگه كاسه صبرم لبريز بشه به شدت در بيادآوري تمام لطف ها و مرحمت هايي كه در حق من روا داشته شده حافظه خوبي دارم. كبريت بي خطر هم نيستم كه از سوختن بترسم. بزرگترين اشتباه من اينه كه زياد در مورد اشتباهاتم فكر ميكنم و باز فكر ميكنم كه بقيه مردم هم در مورد اشتباهاتشون خوب فكر ميكنند تا دوباره تكرارش نكنن. اشتباه من اينه كه فكر ميكنم اگه كسي حق من رو پايمال ميكنه حتما حواسش نبوده! اگه كسي با كنايه و طعنه با من يا در مورد من حرف ميزنه حتما شب كه شد از اشتباهش پشيمون ميشه. اشتباه من دقيقا اينجاست كه كاسه صبرم يه مقدار گود شده! وگرنه اگه من هم هر سلام و احوال پرسي رو "ايشالله ديگه نبينمت" تعبير ميكردم به عقيده بعضي ها وضعم بهتر از الان بود! لال بشن اين بعضي ها!
چيه؟! تا حالا آدم عصباني نديدين؟ نگران نباشين. اتفاق بدي نمي افته. توي تنهايي من خدايي هست كه كنايه نميزنه، من رو از خودش نمي رنجونه، انتظار بيجا از من نداره، دروغ نميگه و به قولش وفاداره. اگه صد ها ساعت هم باهاش تنها باشم يه ذره هم دلم - براي آدمهايي كه فكر ميكنن وابسته بهشون هستم يا وظيفه دارم راضي نگهشون دارم - تنگ نميشه. خوشبختانه يا بدبختانه اونقدر مغرور هستم كه وقتي گفتم خداحافظ ديگه به سلام فكر نكنم
اینم فال حافظ من : ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش/بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
گفتنش آسون نيست. نگفتنش هم راحت نيست. انگار يه موجود زنده توي قلب آدم داره زندگي ميكنه. انگار مثل پروانه اي كه از پيله اش درمياد تو هم داري متولد ميشي. نميدوني چرا تازگي ها نگاهت همش به سمت آسمون ميره! از تماشاي اون لذت ميبري و احساس ميكني كه تو هم بايد توي اين دنياي بزرگ به اندازه خودت سهم داشته باشي. به اندازه خودت مسير دنيا رو عوض كني! بعضي وقتها دلت براي خورشيد ميسوزه! كه چه تنهاست! بعضي وقتها دلت براي چشمهاي ابري تنگ ميشه! كه چه زيباست! بعضي وقتها هم دلت به گريه آسمون ميخنده! چه غريب! به آفتاب نميشه خيره شد اما ميتوني بغض چشمهاي ابري رو بشكني و عاقبت فكر ميكني كه چي ممكنه باعث بشه آسمون هم گاهي گريه كنه!
اين موضوع كه خدا داره نگاهت ميكنه كمي تو رو مي ترسونه. خدايا!؟ سلام!! چقدر راحت تر از اون چيزي كه هميشه فكر ميكردي. مهم نيست كه كي هستي. مهم اينه كه داري با كي صحبت ميكني. مهم نيست كه كي بودي. مهم اينه كه كي ميخواهي بشي. مهم اين نيست كه كجا بودي. مهم اينه كه كجا ميخواهي بري... خدايا؟! خداحافظ!! همين؟! تمومش كردي؟ چيه؟ كار داري؟ درسهات مونده؟ ميترسي به اتوبوس نرسي؟ ممكنه كسي بخواد با تو چت كنه؟! آخرين نسخه فلان برنامه رو بايد دانلود كني؟!... پس خدا چي؟ دلت اومد اين گفتگو رو به همين سادگي تمومش كني؟ چيه؟ وقت زياده؟... خدايا؟! دوباره سلام!... به همين سادگي.
ز هشياران عالم هركه را ديدم غمي دارد
دلا! ديوانه شو!! ديوانگي هم عالمي دارد
فکر اینکه کسانی که دوستم دارند بعد از مردنم چه کار می کنند اینروزا بد جوری سر گرمم می کنه .
توقع اينکه عزيزانم بالاي جنازه ام غش کنند هرچند کثيفه اما....
اما لااقل می فهمم تو .. نه نه
لا اقل دلم رو خوش می کنه که مامانم دوسم داره .
خیلی قشنگه که لحظه جون کندن من همه با چشمهایی گریون و موهایی ژولیده بالای سرم باشند و هیچ کاری هم نتونن بکنن .
منم با چشمهایی وحشت زده همه رو تک تک نگاه کنم و دستمو که از شدت درد در حال مشته و می لرزه رو به طرفشون دراز کنم ..

گريون فرياد بزنم تورا بخدا کمکم کنيد نذاريد بميرم
کمک ،کمکم کنيد
التماس کنم
گردنم که کج شد و تموم کردم و آروم خوابيدم همه اشکشون در بيايد و بر سر و صورتشون بزنند و قلبشون ريش ريش بشه
همه بغزشون بترکه
به هم دیگه بگن بيچاره آرزو به دل مرد
چيزي مي خواست بگه اما آخرش نتونست
چشمهای بازش رو ببين
معلومه براي خودش چه روياها که نداشته
برايم گريه کنون پيراهن مشکی بپوشند
کاش واسه من گريه کنن نه واسه خودشون
غصمو بخورند که من هم حقم بود زنده بمونم
جوون بمونم
خيال کنند جوون بودم.
جواني ناکام!
اوناچی مي دونند؟
هيچی!
تو چی مي دوني؟
همه چيز!
مهربونم بي تو مردن اين درد سرها رو هم داره!
Let every day
بگذار هر روز
Be a dream
رویایی باشد
We can touch
باور کردنی
Let every day
بگذار هر روز
Be a love
عشقی باشد
We can feel
دچار شدنی
Let every day
بگذار هر روز
Be areason
بهانه ای باشد
To live
حیات بخشید نی