تبليغاتX
آشیانه
خودمونیا
باز گشت به پیوست پست مورخ ۳۱/۶/۸۶

 

 

سمانه جان تولدت مبارک

 باشه عزیزم

 

دیگه این..........




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 22:41 توسط ..:: داداشا ::..

 

 

 فریاد زیر آب

ضیافتهای عاشق را ، خوشا بخشش ، خوشا ایثار


خوشا پیدار شدن در عشق ، برای گم شدن در یار

چه دریایی میان ماست ، خوشا دیدار ما در خواب


چه امیدی به این ساحل ، خوشا فریاد زیر آب



خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

 
خوشا مردن ، خوشا از عاشقی مردن



اگر خوابم اگر بیدار ، اگر مستم اگر هوشیار


مرا یارای بودن نیست ، تو یاری کن مرا ای یار

 

تو ای خاتون خواب من ، من تن خسته را دریاب

 
مرا هم خانه کن تا صبح ، نوازش کن مرا تا تاصبح


همیشه خواب تو دیدن ، دلیل بودن من بود

 
چراغ صبح بیداری ، اگر بود از تو روشن بود



نه از دور و نه از نزدیک ، تو از خواب آمدی ای عشق

 
خوشا خود سوزی عاشق ، مرا آتش زدی ای عشق 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 21:32 توسط ..:: داداشا ::..

 

امروز ۱۵اذر سالگرد فوت یکی از دوستامه که خیلی برام سخت بود دوست داشتم من میمردم ولی اون نمیمرد

 

 

 

 

 

 

View Full Size Image

 

 

 

 

 

 

 

اين اولينو اخرين ترانه مسافره 

 

يه سايه از حادثه يه هق هق از يه خاطره فاجعه بود رفتن تو بغض سكوتمو شكست جغد سياه قصه

 

ها رو بوم خونمون نشست

 

هرگز نخواه بخندمو با قصه هم بازي بشم باور كنم نيستي ديگه به مرگ تو راضي بشم

 

حجم سكوتمو ببين سربي سردي  بيا يك بار ديگه فاصله ها رو خط بزن

 

اشكهايام را پذيرا باش انگاه كه سجده بر خاك تو ميزنم انگاه كه حجم

 

خاك ديواريست بين بودن نبودن حضورم را پذيرا باش انگاه كه خاك

 

 جسمم را گرو ميگيرد تا بداند كه در اغوش تو ارام ميگيرم

 

اون دستاي كه تو رو برد هرگز شكستمو نديد فاصله ها زياد شدن دستام به دستات نرسيد اون سنگ

 

 

قبر رو سرت طعنه به اشكام ميزنه كاش تو بودي من نبودم اين اخرين حرفه منه

 

 

تو زير خاك رفتي ولي من اينجا پوسيده شدم شايد كه باورت نشه مردمو پوسيده شدم

 

 

كي فكر ميكرد كهيه1روز من همدم خاك تو بشم تو قول بده بياي پيش من هر چي بخواي همون

 

 

 ميشم

 

 

 

سقوطم را پذيرا باش كه نياموختيم كه هر فرازي را فروديست

 

اري جاي خالي ايت خاليس تنها كلامم بعد ازتو باز هم تنهام

 

بازم تنهام




لينك ثابت نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 1:22 توسط ..:: داداشا ::..

چقدر احساس غريبي مي كنم...

خيلي وقته كه با تنهايي و بي كسي خو گرفتم...

اما تازگيا............!

نميدونم.......

نميدونم.....

تا حالا به خودت،به گذشته ات،به آينده ات فكر كردي؟

به اينكه چي بودي و به دست ديگران چي شدي؟

هموني كه خواستي شدي؟

يا هموني كه اين و اون خواستن؟

وقتي به گذشته ام،به زندگي م نيگاه مي كنم

هيچ نقطه روشني نمي بينم.......

هميشه تنها بودم....

هميشه تلخ بودم.

يه ديوونه...يه احمق،يه ابله.....

يكي بودم بازيچه دست اين و اون....

هركي هر طرفي كه عشقش كشيده هُلم داده.........

يكي شدم مطابق خواسته ديگران.....

يكي................!

نميدونم....

نميدونم دلم چي مي خواد؟

روح و روانم چي مي خواد...........

مثل يه ديوونه منگ اين ور و اونور مي رم....و؟

چقدر حس بديه غريبي...........

تنهايي..............

چرا هيشكي نمي خواد منو از تنهايي از غريبي از اين منجلاب بيرون بكشه.......

همه نشستن و هاج و واج به اين ديوونه نيگاه مي كنن......

تا حالا شده چيزيو بخواي؟

تمام شب و روزتو به اون اختصاص بدي؟

به اميد رسيدن بهش؟

اما.......

نذارن؟

نذارن كه بهش برسي چون خودشون نرسيدن؟

.......................

زندگي مال منه!!!!

ولي ............

پس چرا هدايتش به دست خودم نيست؟

من مي خوام خودم بسازم زندگي مو با همه تلخي هاش.......

با همه تنهايياش....

با توام ديوونه....تويي كه خودتو كردي راننده زندگي من.........

نيگه دار همين جا پياده مي شم....




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 17:51 توسط ..:: داداشا ::..

 نمیدانم چرا غمها نمیدانند که من سلطان غمهایم ... بیا ای مرگ با من باش که من

تنهای تنهایم...

 

 خدای مهربانم , خدای قشنگم از گفته من ناراحت نشو غم رو انتخاب کردم چون به

 تو نزدیکتر میشم

 

 آخه آدما وقتی شادن زیاد به یادت نیستن اما وقتی غمگینن مدام تو را صدا میکنن

چون میدونن تنها تو

 

هستی که هیچ وقت اونا رو به حال خودشون رها نمیکنی تنها تو هستی که تا آخر

 در کنارشون

 

میمونی . مرگ رو انتخاب کردم برای اینکه با گناهان کمتری بیام پیشت هرچند

میدونم الانم

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 20:50 توسط ..:: داداشا ::..