عشق من چند روز ديگه مهمون من نيستي
انگار قراره از هم جدا بشيم
هر شب چشمم به تلفن خيره ميشه
خاطراتت هر شب با منه
فقط از خدا ميخوام خوشبخت شي
من كه نميتونم خوشبختت كنم از من بگذر عشقم
منو ببخش اگه بعضي روزا اذيتت كردم
منو ببخش منو ببخش
اي به داد من رسيده تو روزاي خود شكستن
اي چراغ مهربوني تو شباي وحشت من
اي تبلور حقيقت توي لحظه هاي ترديد
تو شبو از من گرفتي تو منو داداي به خورشيد
اگه باشي يا نباشي براي من تكيه گاهي
ميون اين همه دشمن تو رفيقي جون پناهي
ياور هميشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من نخور كه دوري براي من شده عادت
ناجي عاطفه اي من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشك بودن من از تن تو خون گرفته
اگه مديون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره كه منو داداي به شونت
ياور هميشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من نخور كه دوريت براي من شده عادت
داداشي بزرگه