تبليغاتX
آشیانه -
خودمونیا

 

امروز ۱۵اذر سالگرد فوت یکی از دوستامه که خیلی برام سخت بود دوست داشتم من میمردم ولی اون نمیمرد

 

 

 

 

 

 

View Full Size Image

 

 

 

 

 

 

 

اين اولينو اخرين ترانه مسافره 

 

يه سايه از حادثه يه هق هق از يه خاطره فاجعه بود رفتن تو بغض سكوتمو شكست جغد سياه قصه

 

ها رو بوم خونمون نشست

 

هرگز نخواه بخندمو با قصه هم بازي بشم باور كنم نيستي ديگه به مرگ تو راضي بشم

 

حجم سكوتمو ببين سربي سردي  بيا يك بار ديگه فاصله ها رو خط بزن

 

اشكهايام را پذيرا باش انگاه كه سجده بر خاك تو ميزنم انگاه كه حجم

 

خاك ديواريست بين بودن نبودن حضورم را پذيرا باش انگاه كه خاك

 

 جسمم را گرو ميگيرد تا بداند كه در اغوش تو ارام ميگيرم

 

اون دستاي كه تو رو برد هرگز شكستمو نديد فاصله ها زياد شدن دستام به دستات نرسيد اون سنگ

 

 

قبر رو سرت طعنه به اشكام ميزنه كاش تو بودي من نبودم اين اخرين حرفه منه

 

 

تو زير خاك رفتي ولي من اينجا پوسيده شدم شايد كه باورت نشه مردمو پوسيده شدم

 

 

كي فكر ميكرد كهيه1روز من همدم خاك تو بشم تو قول بده بياي پيش من هر چي بخواي همون

 

 

 ميشم

 

 

 

سقوطم را پذيرا باش كه نياموختيم كه هر فرازي را فروديست

 

اري جاي خالي ايت خاليس تنها كلامم بعد ازتو باز هم تنهام

 

بازم تنهام




لينك ثابت نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 1:22 توسط ..:: داداشا ::..