امروز ۱۵اذر سالگرد فوت یکی از دوستامه که خیلی برام سخت بود دوست داشتم من میمردم ولی اون نمیمرد
اين اولينو اخرين ترانه مسافره
يه سايه از حادثه يه هق هق از يه خاطره فاجعه بود رفتن تو بغض سكوتمو شكست جغد سياه قصه
ها رو بوم خونمون نشست
هرگز نخواه بخندمو با قصه هم بازي بشم باور كنم نيستي ديگه به مرگ تو راضي بشم
حجم سكوتمو ببين سربي سردي بيا يك بار ديگه فاصله ها رو خط بزن
اشكهايام را پذيرا باش انگاه كه سجده بر خاك تو ميزنم انگاه كه حجم
خاك ديواريست بين بودن نبودن حضورم را پذيرا باش انگاه كه خاك
جسمم را گرو ميگيرد تا بداند كه در اغوش تو ارام ميگيرم
اون دستاي كه تو رو برد هرگز شكستمو نديد فاصله ها زياد شدن دستام به دستات نرسيد اون سنگ
قبر رو سرت طعنه به اشكام ميزنه كاش تو بودي من نبودم اين اخرين حرفه منه
تو زير خاك رفتي ولي من اينجا پوسيده شدم شايد كه باورت نشه مردمو پوسيده شدم
كي فكر ميكرد كهيه1روز من همدم خاك تو بشم تو قول بده بياي پيش من هر چي بخواي همون
ميشم
سقوطم را پذيرا باش كه نياموختيم كه هر فرازي را فروديست
اري جاي خالي ايت خاليس تنها كلامم بعد ازتو باز هم تنهام
بازم تنهام