تبليغاتX
آشیانه -
خودمونیا

آسمان دلم غبار آلود است

 

می دانی چرا؟

 

چون تو می خواهی گرد جدایی بر آن بپاشی

 

دلم غمگین است

 

می دانی برای چه؟

 

چون تو میخواهی برای همیشه قصه ی جدایی را برای او زمزمه کنی!

 

تو...و...من؟

 

در جاده ای بی پایان آرام و آهسته قدم بر می داریم

 

شانه به شانه ،دست به دست...

 

هنوز مزه ی بوسه های تبدارت را به یاد دارم

 

چرا می خواهی ترکم کنی؟

 

نمی دونم چه جوری باید التماست کنم؟!!!!!!

 

دیشب....

                                                  


بيش از عشق بر تو عاشقم

نا ممكن است كه احساس خود را به تو

با واژه ها بيان كنم

اينها سرشارترين احساساتي هستند كه تا كنون داشته ام

با اين همه

هنگامي كه مي خواهم اينها را به تو بگويم و يا بنويسم

واژه ها حتي نمي توانند ذره اي از ژرفاي احساساتم را بيان كنند

گرچه نمي توانم جوهر اين احساسات شگفت انگيز را بيان كنم

مي توانم بگويم ان گاه كه با توام چه احساسي دارم.

آن گاه كه با توام

احساس پرنده اي را دارم كه آزاد و رها در آسمان آبي پرواز كند




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:15 توسط ..:: داداشا ::..