انقدر درد درون را در دل خود ریختم
تا که خود با درد هستی سوز خود امیختم
تا جدا ماند من در من ز هر بیگانه ای
از تو هم ای عشق بی فرجام من بگریختم
برگ زردی بودم و در تند باد حادثات
بر تن هر شاخه ی بی ریشه ای اویختم
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 22:2 توسط ..:: داداشا ::..