فکر اینکه کسانی که دوستم دارند بعد از مردنم چه کار می کنند اینروزا بد جوری سر گرمم می کنه .
توقع اينکه عزيزانم بالاي جنازه ام غش کنند هرچند کثيفه اما....
اما لااقل می فهمم تو .. نه نه
لا اقل دلم رو خوش می کنه که مامانم دوسم داره .
خیلی قشنگه که لحظه جون کندن من همه با چشمهایی گریون و موهایی ژولیده بالای سرم باشند و هیچ کاری هم نتونن بکنن .
منم با چشمهایی وحشت زده همه رو تک تک نگاه کنم و دستمو که از شدت درد در حال مشته و می لرزه رو به طرفشون دراز کنم ..

گريون فرياد بزنم تورا بخدا کمکم کنيد نذاريد بميرم
کمک ،کمکم کنيد
التماس کنم
گردنم که کج شد و تموم کردم و آروم خوابيدم همه اشکشون در بيايد و بر سر و صورتشون بزنند و قلبشون ريش ريش بشه
همه بغزشون بترکه
به هم دیگه بگن بيچاره آرزو به دل مرد
چيزي مي خواست بگه اما آخرش نتونست
چشمهای بازش رو ببين
معلومه براي خودش چه روياها که نداشته
برايم گريه کنون پيراهن مشکی بپوشند
کاش واسه من گريه کنن نه واسه خودشون
غصمو بخورند که من هم حقم بود زنده بمونم
جوون بمونم
خيال کنند جوون بودم.
جواني ناکام!
اوناچی مي دونند؟
هيچی!
تو چی مي دوني؟
همه چيز!
مهربونم بي تو مردن اين درد سرها رو هم داره!