تبليغاتX
آشیانه -
خودمونیا
الهي... با باراني ترين نگاهم به درگاه ملكوتي تو پناه ميجويم ونام هاي مقدس تورا با ذره ذره وجودم تكرار ميكنم يا نور ...يا نورالنور...يا منورالنور...يا كل نور ...وعاشقانه تو را مي خواهم واميد دارم كه مرا بي اجابت نخواهي گذاشت............................ خدايا، در هيچ كدام از لحظات لذتبخش زندگي به يادت نبودم وتنها وقتي كه به بن بست ميرسيدم تو را ياد ميكردم .حال تنها تو هستي كه در كنار مني .الهي مرا در سخت ترين لحظات زندگي به خود وا مگذار....
خدايا!... نفس هاي من هيچ نيستند؛ به جز شمارش معكوس ديدار من و تو... در اين جا هيچ خبري نيست . معبد من، بوي تو را دارد... ملتمسانه ترين نگاه خيس ساكتم از آن توست... من لباسهاي كهنه ام را به شوق ميهماني تو با وسواس مي شويم... اي عطش آب آگاهي!اي آتش عشق دل دريايي طوفان زده ام! آغاز و پايان من تويي... عاشقانه از تو، چه كسي را مي توان دوست داشت؟ ........... خدايا چه بگويم ازکدامين گناهم نزد توطلب عفوکنم.خدايابه کدامين گناه اشک شرم ازديده جاري سازم.هروقت که خواستم زبان به حمد وثنايت بگشايم.اشک در ديدگانم جمع شدوبغض شرم وپشيماني ازگناهان ديگرمجال سخنم گرفت. خدايا...هميشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فرياد مي زنم: خدايا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم... خدايا،شرمنده ام اززيادي گناهاني که انجام داده ام ،شرمنده ام.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 21:51 توسط ..:: داداشا ::..