بی تو سودازده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
به چه سان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذز کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی ورفتی
نظرت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
تو ندیدی بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو من رنده نمانم
نتوانم که بمانم
