تبليغاتX
آشیانه -
خودمونیا
کویر... آسمان... سکوت، این سه همسایه همیشگی من،

همچنان در آستانه خانه ام به انتظار ایستاده بودند.

کویر،افق در افق،تا چشم کار میکرد،در برابرم دامن کشیده بود

و از همه سو تا بی نهایت دور رفته بود.

سوختهُ تافته،غمگینُ پُر استراب و آسمان بر بالای سرم ایستاده سکوت کرده بود.




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 16:25 توسط ..:: داداشا ::..