در دنياي امروز فقط سه كلمه معني دارد :
« دروغ » كه ميگويي ؛ « افسوس » كه ميخوري ؛ « نيرنگ » كه ميبيني.
فردا ، صداي صداقت باران را تكذيب خواهند كرد و فرياد هاي بودن را ، ترديد نام خواهند نهاد. طوفان نوح را قصه ناميدهاند ، در حالي كه غرقاب طوفان ، آويزان چوبهاي بلا هستند.
يادم باشد با شما حرف نزنم ؛ ما لياقت با هم بودن را نداريم ، چه برسد به آنكه با هم حرف بزنيم. صد ساله شدم ؛ اما دروغگوها ، برايم ۱۷ شمع خريدند تا ثروتشان كمتر كم بشود. درمان دردهايم را دزديدند و در مقابل ، برايم ديوان حافظ آوردند. ديوانهها فكر ميكنند ، من ، ديروز ديوانه شدهام. ساعت ديواري خانهي خودشان خراب است ، مرا متهم ميكنند به جنون ؛ مجنون پدرم بود كه مادرم را گرفت تا برايش غذا بپزد.
ساعت ديواري خانهي خودشان خراب است ، عقربه هاي ساعت در هم گره خوردهاند و زمان يك دقيقه بعد از نيمه شب را نشان ميدهند ؛ اما هنوز روز است. وآفتاب در ميانهي راه . آنوقت وقتي ميگويم روز است ، به من ميخندند و ديوانهام خطاب ميكنند....
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 16:55 توسط ..:: داداشا ::..