تبليغاتX
آشیانه -
خودمونیا

می دونی ... دلم می خواد توی يه جايی که دست هيچ کس بهم نرسه زندگی کنم ، اونوقت اداره همه چيز تو دستم باشه ، بعد می تونم هر غلطی دلم خواست بکنم و هر کسی رو که از قيافش خوشم نيومد بدبخت کنم و بشينم يه جايی و به خواهش و التماس و ضجه آدما نگاه کنم و يه نيش خند بزنمو تو ذهنم ياد آوری کنم که  هر کاری دلم بخواد می کنم ولی برای رد گم کنی به آدمام بگم که روزی ۳۴ بار جلوم دولا راست بشن تا اگه خوب خم و راست شدن و ديسک کمر گرفتن و زانو درد گرفتن شايد يه تجديد نظری تو برنامه تنظيم شدشون بکنم . يه نيشخند بزنم و باز به خودم  ياد آوری کنم که  هر کاری دلم بخواد می کنم .دلم می خواد هر جايی از کارم که اشتباه شد برای اينکه کم نيارم بندازم گردن تقدير و سرنوشت و اين چيزا . دلم می خواد همه زير سلطه ام باشن . دلم می خواد آدم بکشم و بندازم تقصير همون سرنوشته و کاری کنم که همه بگن مرگ حقٌه و هيچ کس اجازه اينو نداشته باشه که با خودش فکر کنه پس زندگی نا حقٌه. دلم می خواد به آدمام ياد بدم و مجبورشون کنم که هر وقت خواستن اسم منو ببرن و التماسم کنن ، آسمونو نگاه کنن نه ديوار های ترک خورده خونشونو يا زمين بدون فرششونو . دلم می خواد چون کسی دستش بهم نمی رسه و حق نداره بهم بد و بيراه بگه اسم خودمو بذارم قوی !

پ.ن : خيلی افکار شومی به نظر می رسه نه ؟ الان فکر می کنی آدم مزخرفی هستم که دلم می خواد اين کارارو بکنم . ولی واقعا نه . واقعا دلم نمياد يک همچين کسی باشم ، تو هم دلت نمياد . اين کارا يک دل سنگ می خواد که اون صدام هم که صدام بود يک هزارم اين کارارو نمی کرد . اين کارا يک کسی رو می خواد مغرور . اين کارا فقط کسی رو می خواد که اسمشو گذاشتن خدا و شايعه کردن مهربونه !!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 17:2 توسط ..:: داداشا ::..